شمارهٔ ۳۹۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
لبم از خاک پات می گوید
تشنه ز آب حیات می گوید
هر که محراب ابروان تو دید
عجلوا بالصلوة می گوید
عقده زلف پیچ پیچ تو را
خرد از مشکلات می گوید
زایر کعبه را مقیم درت
کافر سومنات می گوید
زاهد از ورد خویش می نازد
صوف از واردات می گوید
مست عشق تو ورد و وارد را
حیله و ترهات می گوید
جامی از ترهات بسته زبان
سخن از طره هات می گوید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به عشق و زیبایی معشوق اشاره دارد و از عشق و اشتیاق دلداده به معشوق میگوید. لب اشاره به خضوع و احترام به معشوق دارد و عشق او را به آب حیات تشبیه میکند. هر کسی که زیبایی معشوق را میبیند، علاقهاش به او افزایش مییابد. شاعر به زیباییهای مو و ابروهای معشوق اشاره میکند و به تأثیر عمیق آنها بر احساسات و عقل انسانها میپردازد. زائرانی که به عشق معشوق میرسند، به جای کعبه به وجود او توجه میکنند. در نهایت، شاعر میگوید که عشق او بالاتر از عبادات و وردهای زاهدان و صوفیان است و تأکید میکند که عشق به معشوق از هر چیز دیگری مهمتر است.