نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۱ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می رسد باد صبا وز یار یادم می دهد

زان خرامان سرو خوش رفتار یادم می دهد

شاهد گل می نماید از نقاب غنچه روی

نازکی آن گل رخسار یادم می دهد

می گشاید نرگس مخمور چشم از خواب ناز

شیوه آن نرگس بیمار یادم می دهد

می شود در پرده گل هر دم به رغم عندلیب

محنت محرومی دیدار یادم می دهد

سوی بستان می روم کز گریه آسایم دمی

باز ابر آن گریه های زار یادم می دهد

شعله زد آتش به دل وه این رفیق سنگدل

چند ازان شوخ فرامشکار یادم می دهد

عمر خود گویند جامی صرف کردی در سخن

چون کنم پیش وی این گفتار یادم می دهد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به یاد محبوب و زیبایی‌هایش می‌افتد و از زیبایی طبیعت و احساسات درونی‌اش سخن می‌گوید. باد صبا او را به یاد یار و خاطرات خوشش می‌اندازد. نرگس و گل ها نمادی از زیبایی و عشق هستند که بر او تاثیر می‌گذارند و از درد دوری و محرومیت از دیدار محبوبش سخن می‌گوید. شاعر از گریه و احساسات عمیقش در مواجهه با این یادآوری‌ها می‌گوید و در نهایت با تأمل در عمر خود و صحبت‌هایش، به فکر این می‌افتد که چگونه این احساسات را بیان کند.