نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۳ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جز سر کویش من آواره را مسکن مباد

بلبل بی خان و مان را جای جز گلشن مباد

بر درش شبها سگان را جا و من محروم ازان

وه چه روز است این که دارم سگ به روز من مباد

دیگران را دیده روشن گرچه از مردم بود

جز به روی آن پریرو چشم من روشن مباد

گرچه هر دم خاک گردد در رهش صد جان پاک

هیچ گه زین رهگذر گردی بر آن دامن مباد

صد بلا گر پیش پیش آید به هر گامی مرا

هرگزم از کوی عشقش روی برگشتن مباد

گر سگانش را خلد خاری به پا از بهر آن

غیر نوک نشتر مژگان من سوزن مباد

گر بود روزی معاذالله که نتوان دیدنش

جامی بیچاره را آن روز جان در تن مباد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر به بیان عشق و ارادت عمیق به معشوق می‌پردازد. شاعر به زندگی آواره و بی‌سرپناهی خود اشاره می‌کند و می‌گوید که جز نزدیک معشوقش، جایی برای سکونت ندارد. او همچنین از رنج و محرومیتش در برابر دیگران صحبت می‌کند و می‌گوید که حتی اگر سختی‌ها و بلاها بر او آید، هرگز از راه عشق روی برنخواهد گرداند. اشعار با تصاویری زیبا از عشق و وفاداری همراه است و نشان‌دهنده عمیق‌ترین احساسات شاعر در قبال محبوبش است. در نهایت، او آرزو می‌کند که روزی را نبیند که نتواند معشوق را ببیند، زیرا برای او دیدن محبوب بیشتر از هر چیزی اهمیت دارد.