شمارهٔ ۴۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
می فزایی خط مشکین عارض چون سیم را
می کشی بر صفحه امید حرف بیم را
روی تو در احسن التقویم اگر دیدی حکیم
کی نهادی ز آفتاب و مه رقم تقویم را
کشور خوبی مسلم شد تو را در گوش کش
حلقه خدمت سرافرازان هفت اقلیم را
عاشقان را خاک پای خود کنی هر دم خطاب
با فرودستان ز حد بیرون مبر تعظیم را
گر حسود از فتنه آتش زد جهان را باک نیست
آتش نمرود گلزار آمد ابراهیم را
حکمت آموز دل پاکت سروش غیب بس
گو معلم برشکن هنگامه تعلیم را
تیغ می رانی که جامی نقد جان تسلیم کن
هر چه فرمایی به جان استاده ام تسلیم را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تمجید و ستایش از زیبایی و بزرگی معشوق میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا، عشق و احترام خود را به معشوق بیان میکند و اشاره میکند که چطور وجود معشوق، امید و زندگی را در دل عاشقان زنده میکند. او به اهمیت خدمت به دیگران و تواضع نسبت به فرودستان تاکید میکند و همچنین به این نکته اشاره دارد که در برابر حسادتها و فتنهها نباید ترسید. در نهایت، شاعر به تسلیم شدن در برابر معشوق و پیروی از او اشاره میکند و بیان میکند که با تمام وجود آماده است تا خواستههای معشوق را بپذیرد.