نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای مه خرگه نشین از رخ برافکن پرده ا

شاد کن آخر گهی دلهای غم پرورده را

گر به گورستان مشتاقان سواره بگذری

جان دمد در تن صدای سم اسبت مرده را

جان به لب آوردیم لب بر لبم نه یک نفس

تا به تو بسپارم این جان به لب آورده را

گر به خون غلطم چه باک او را که طفل خوردسال

رقص داند اضطراب مرغ بسمل کرده را

شربت هجران چشیدم فکر جان کندن چه سود

چون امید زیست باشد زهر قاتل خورده را

بی طلب نتوان وصالت یافت آری کی دهد

دولت حج دست جز رنج بیابان برده را

نیست وقت توبه جامی خیز تا بر یاد دوست

جام می گیریم رغم زاهد افسرده را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق، درد و آرزوهای عاشقانه است. شاعر از معشوق خود خواسته تا پرده از چهره‌اش بردارد تا دل‌های غم‌زده را شاد کند. با اشاره به گذر از گورستان عاشقان، احساس ناامیدی و سرگشتگی خود را بیان می‌کند و می‌خواهد جانش را به معشوق بسپارد. همچنین از تلخی جدایی و زهر هجران سخن می‌گوید و می‌پرسد که آیا دردی که می‌کشد فایده‌ای دارد یا خیر. در نهایت با یادآوری اهمیت عشق و وصال، از مخالفت با زاهدان و شادی در یاد دوست دعوت می‌کند.