نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۰ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خاست هر سو فتنه گویی فتنه جوی من رسید

بر سمند ناز ترک تندخوی من رسید

باد عنبربو چرا شد گرد مشکین بهر چیست

گر نه از صحرا غزال مشکبوی من رسید

اشک خونین بر رخ زردم نشانی بیش نیست

زانچه در شبهای تنهایی به روی من رسید

تیغ او را داده اند آب از زلال زندگی

جان دیگر یافتم چون بر گلوی من رسید

ز آسمان هر سنگ بیدادی که آمد بر زمین

کرد بخت من مدد کان بر سبوی من رسید

ای خوش آن ساعت که گفتی چون شدم پیدا ز دور

اینک آن دیوانه ژولیده موی من رسید

همچو جامی سرمه چشم جهان بین ساختم

هر غباری کز سم اسپ تو سوی من رسید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره فردی است که با احساسات و تجربه‌های عمیق خود روبرو می‌شود. او به طور نمادین می‌گوید که از هر سو فتنه و مشکلات به او نزدیک شده‌اند و او را تحت فشار قرار داده‌اند. در این مسیر، نشانه‌هایی از عشق، درد، و امید را مشاهده می‌کند. او درباره عشق و دست‌یافتن به آن صحبت می‌کند و می‌گوید که وجود دیگری به او زندگی دوباره داده است. شعر به طور کلی نگاهی عمیق به وضعیت روحی و انتظارهای شاعر از عشق و زندگی دارد.