نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۲ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

وقت آن شد کز فلک زرین حمایل بگسلند

رشته پیوند مهر از مهره گل بگسلند

حاصل این سیر دوری چون همه سرگشتگی ست

زنگ های انجم از فیروزه محمل بگسلند

چون نه بر حسب مراد افتد نتایج را ظهور

نسبت تاثیر فاعل را ز قابل بگسلند

سلک نظم هستی آمد عاشقان را سلسله

فرخ آن ساعت که مجنونان سلاسل بگسلند

کی تواند زد دل اندر دامن مقصود چنگ

گرنه عقل و وهم چنگ از دامن دل بگسلند

گرنه در قطع موانع تیز باشد تیغ عشق

رهروان امید از قطع منازل بگسلند

بگذرد مرغ دل جامی ازین سبز آشیان

گر زبان همتش بند شواغل بگسلند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر به وقایع و تغییرات طبیعی زندگی اشاره می‌کند و زمان جدایی از وابستگی‌ها و خوشی‌ها را فرا می‌خواند. او به سرگشتگی‌هایی که ناشی از دوری و فاصله است، اشاره دارد و بیان می‌کند که گاهی نتایج دلخواه در زندگی محقق نمی‌شوند. همچنین، عشق و دل‌باختگی را به عنوان نیرویی می‌شمارد که می‌تواند به انسان کمک کند تا از محدودیت‌ها و موانع آزاد شود. در نهایت، شاعر آرزو دارد که دل بتواند آزادانه پرواز کند و از بندهای دنیوی رها شود.