نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۳ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بس که چشمان تو خون اهل عالم ریختند

پشته پشته کشته در کوی تو بر هم ریختند

صد هزاران صورت اندر قالب حسن و جمال

ریختند اما ز تو مطبوع تر کم ریختند

هر چه در عالم همی بینم نمی ماند به تو

شکل تو گویی نه از ارکان عالم ریختند

نقشبندان گاه تصویر لب و دندان تو

در دهان غنچه تر عقد شبنم ریختند

بی لب میگون تو مستان شراب لعل را

از قدح خوردند و از مژگان همان دم ریختند

سینه ریشان فراق از خاک پایت ساختند

خشک دارویی که بر بالای مرهم ریختند

از دل جامی چه سان روید گیاه خرمی

چون در آن ویرانه تخم محنت و غم ریختند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت چشمان معشوقه‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که چشمان او باعث قتل و کشتار در دل‌های عاشقان شده است. او بیان می‌کند که هرچند زیبایی‌های زیادی در دنیا وجود دارد، هیچ‌کدام به پای زیبایی معشوقه‌اش نمی‌رسند. همچنین شاعر به تصاویری از لب و دندان معشوقه اشاره می‌کند و از تأثیری که بر دل دیگران می‌گذارد، سخن می‌گوید. در نهایت، او از حزن و اندوهی که بر دل عاشقان و از دوری معشوقه به وجود آمده، صحبت می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه این دردها، حتی بر طبیعت و زندگی آنها نیز تأثیر گذاشته است.