نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۶ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به وقت گل چو بی تو آرزوی گلشنم گیرد

نرفته یک قدم خاری ز هر سو دامنم گیرد

چنان پرشعله گردد ز آتش دل خانه ام شبها

که همسایه اگر خواهد چراغ از روزنم گیرد

به دل تیرم مزن من ناشده در اشک خود غرقه

ز چاک دل مبادا شعله در پیراهنم گیرد

به سوی من ره آمد شد یاران شود بسته

ز بس کز گریه هر شب آب گرد مسکنم گیرد

ز آب چشم و دود دل ز دیدار تو محرومم

که گاه این گاه آن پیش دو چشم روشنم گیرد

عنانم بستد از کف عشق توسن زورمندی کو

که بیند ضعف و عجز من عنان توسنم گیرد

نپنداری ز بیدردی ست کم نالیدنم جامی

که اشک اندر گلو راه فغان و شیونم گیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر حاکی از درد و اندوه شاعر است که به خاطر دوری از محبوبش، احساس تنهایی و ناامیدی می‌کند. او به زیبایی‌های گل و باغ اشاره می‌کند و حسرت آن را به دل می‌گذارد. همچنان که شب‌ها آتش دل او شعله‌ور می‌شود، او از همسایگانش نیز خجالت می‌کشد و نمی‌خواهد که دیگران از رنج‌های او باخبر شوند. اشک‌های جاری و دلتنگی‌هایش به قدری شدید است که زندگی‌اش را تحت تاثیر قرار داده و به او توانایی حرکت و آرامش نمی‌دهد. در نهایت، او از بی‌پناهی و نیاز به عشق می‌گوید و ابراز می‌کند که اگرچه ظاهرش آرام است، اما درونش ناله و فریاد است.