شمارهٔ ۴۲۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای آرزوی جان دهن از گفت و گو مبند
بر عاشقان خسته در آرزو مبند
خار ستیز در قدم اهل دل مریز
بر طالبان وصل ره جست و جو مبند
گرد عذار دائره عنبرین مکش
بر آفتاب سلسله مشکبو مبند
در زلف تو مجال گذر نیست شانه را
چندین دل شکسته به هر تار مو مبند
جز نیستی نشان ندهد زان میان کمر
بهر خدا که تهمت هستی بر او مبند
جان شد ز رنگ و بوی میم تازه ای حریف
روی قدح مپوش و دهان سبو مبند
بلبل به گفت و گو غم گل می برد به سر
جامی چو غنچه با دل خون دم فرو مبند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تعبیر عشق و آزادی در آن اشاره دارد. شاعر از پردهبرداری از رازهای عاشقان سخن میگوید و به آنها توصیه میکند که در جستجوی عشق و وصال، از موانع و دشواریها نترسند. او هشدار میدهد که نباید دلمشغولیها و خاطرهای دلتنگی را به دل بست و به جای آن، باید به زیباییها و لذتهای عشق توجه کرد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که هرگونه تهمت یا نشانی از وجود، در برابر عشق واقعی بیارزش است.