نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۷ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خیز ساقی کز فروغ صبح شد خاور سفید

زاغ شب را ساخت گردون چون حواصل پر سفید

صبح کافوری سحاب از آسمان کافور بار

بیضه کافور را ماند زمین یکسر سفید

دی که کرد از دشت طی دیبای سبز سبزه را

ساخت از سر کوه خاراپوش را چادر سفید

چون کریمان ابر گنج سیم در بگشاد و ساخت

مفسلان را از نثار سیم بام و در سفید

چرخ حکاک است پنداری فلک زینسان که شد

نطع خاک از سودگیهای بلور تر سفید

بود ز اوراق خزان بستان ملون دفتری

چشم عبرت بین گشا تا بینی آن دفتر سفید

بس که آید آب و صابون هر دم از باران و برف

سبزپوشان چمن را جامه شد در بر سفید

برفروز آتش که گل گل می فتد برف از هوا

باغ دی را آن گل سرخ است این دیگر سفید

جامی امروز آن می گلرنگ خور کز عکس آن

لعل گردد گرچه باشد فی المثل ساغر سفید

لیک بر یاد شهنشاهی که در باران جود

ساحت بزمش بود ز افشاندن گوهر سفید

شاه ابوالغازی که باد از فیض نور سرمدی

غره جاه و جمالش تا دم محشر سفید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به توصیف فرا رسیدن صبح و زیبایی‌های آن می‌پردازد. صبح با نور و روشنی‌اش، شب را در هم می‌شکند و به طبیعت زندگی و رنگ‌های تازه‌ای می‌بخشد. آسمان پر از ابرهای سفید است که باران کافوری می‌بارد و زمین را زیبا می‌کند. درختان و چمن‌ها با لباس سبز و سفید خود به زندگی ادامه می‌دهند و زیبایی‌های باغ‌ها و گل‌ها به تصویر کشیده می‌شود. شاعر همچنین به یاد شاهی بزرگ با بخشندگی‌هایش می‌افتد که در بزم خود گوهرهای سفید پخش می‌کند. در نهایت، این توصیف‌ها به زیبایی و قدرت طبیعت و همچنین بزرگی انسان‌ها اشاره دارد.