شمارهٔ ۴۴۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ابشروا اذ لاح من نجد مقامات السرور
منزل سلمی و اطلالش نمایان شد ز دور
باد آن ربع و دمن خوش می کند جان را مشام
بر عبیر و مشکش افتاده ست پنداری عبور
گوشه برقع ز طرف طلعت رخشان کشید
اینک اینک زان طرف لامع هزاران برق نور
زودتر آنجا رسانیدم که چون نزدیک شد
منزل جانان دگر مشکل توان بودن صبور
غایب از خود ناشده چون پیش او حاضر شوم
نیست جز غیبت ز خود سرمایه ذوق حضور
اشک ریزان می روم اما کجا یابد رواج
پیش آن دریای شیرین چند قطره آب شور
بر درش جامی چه خرسندی دهد یک روزه طوف
ما تسلینا و لو طفنا الی یوم النشور
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از شوق و خوشحالی خود در مواجهه با محبوبش سخن میگوید. او به زیباییهای منزل سلمی و آثارش اشاره میکند و از عطر و بوی خوش آنجا یاد میکند. با دیدن محبوب، دیگر تحمل دوری برایش ممکن نیست و احساس میکند که در حضوری باشکوه غایب از خود شده است. او با اشکهایی که میریزد، به یاد محبوب به سمت او میرود و میداند که تا رسیدن به او، این اشکها مانند قطرهای در دریای عشق او کوچکند. در نهایت، او امیدوار است که در یک روز خوشی، از دیدار محبوب سیراب شود.