نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۹ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

شبم چون دل ز تاب تب بسوزد

ز آهم بر فلک کوکب بسوزد

چنان از سوز دل شد قالبم گرم

که ترسم جامه از قالب بسوزد

لبت هست آتشین لعلی که هرگاه

خیال بوسه بندم لب بسوزد

به روز هجر ازان سوزم که باشد

چراغ از بهر آن تا شب بسوزد

ببر خاکسترم از راهش ای باد

مبادش زان سم مرکب بسوزد

رقیب خام هست از پختگی دور

ز یارب های من یا رب بسوزد

چو بر جامی شود سوز تو غالب

متاع هستیش اغلب بسوزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به سوز و گداز دل خود اشاره می‌کند و از احساس عذاب و آتشینی که در وجودش دارد، سخن می‌گوید. او به شدت از دوری محبوب می‌سوزد و نگران این است که آتش عشق باعث سوختن تمام وجودش شود. همچنین به تأثیرات این آتش بر روی لبانش، روزهای جدایی و حتی بر فرش خاکستری‌اش اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به خامی رقیبش اشاره می‌کند و به خداوند دعا می‌کند که محبوبش نیز از این شوق و آتش در امان نماند. او بیان می‌کند که وقتی عشق غالب می‌شود، همه چیز تحت تأثیر آن می‌سوزد و نابود می‌شود.