شمارهٔ ۴۳۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هیچ نقلم به دهان چون دهنت نیست لذیذ
میوه ای پیش لبم چون ذقنت نیست لذیذ
نطق طوطی که به شکرشکنی مشهور است
با وجود لب شکر شکنت نیست لذیذ
می گزی لب عوض نقل به مستی آری
هیچ نقلی چو لب خویشتنت نیست لذیذ
یوسف عهد تویی ای گل و یعقوب منم
جز مرا رایحه پیرهنت نیست لذیذ
خانه از آینه شد بر تو گلستان زان رو
گشتن باغ و طواف چمنت نیست لذیذ
سرفرو کرده چو غنچه به گریبان خودی
زان شمیم گل و بوی سمنت نیست لذیذ
شور عشق است نمک خوان سخن جامی را
نمک افزای که طعم سخنت نیست لذیذ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و لذیذ بودن عشق و لبها اشاره دارد. شاعر بیان میکند که هیچ چیزی به شیرینی و لذت لب محبوبش نمیرسد. او همچنین به بینظیری رایحه محبوب و زیبایی باغی که به خاطر او گلستان شده است، اشاره میکند. شاعر میگوید که عشق مانند نمک در سخن است و هیچ طعمی به اندازه سخن محبوبش خوشمزه و لذیذ نیست. در کل، شعر به تحسین زیبایی و لذت عشق پرداخته است.