شمارهٔ ۴۳۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چون به شرح غم تو خامه نهم بر کاغذ
گردد از اشک من و خانه به هم تر کاغذ
وصف ضعف تن و رنگ رخ من خواست مژه
ساخت از موی قلم وز ورق زر کاغذ
با خود آورد دلم نامه شوقت ز ازل
آن چنان کز سفر دور کبوتر کاغذ
شاخ اقبال من آورد شکوفه چو ز لطف
قاصدت کرد برون بهر من از سر کاغذ
آه من سوی تو با نامه به هم آمد راست
ناوکی کز پی رفتن بودش پر کاغذ
سست همت نتواند که کند خرق حجاب
خانه زندانست مگس را چو بود در کاغذ
کرد جامی صفت خط سیاه تو سواد
شد معنبر قلم او را و معطر کاغذ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به عشق و غم سخن میگوید. او با قلم خود به توصیف غم و دردهایش میپردازد و اشکهایش بر کاغذ مینشید. شاعر ضعف جسم و روحش را بیان میکند و مژههایش به رنگ رخسارش اشاره دارد. او احساس میکند نامهای از عشقش به او رسیده که یادآور دوری و جدایی است. در نهایت، شاعر با توصیف خط سیاه معشوق، به زیبایی نوشتههایش و عطر آن اشاره میکند و تأکید میکند که عشق واقعی نمیتواند تحت شرایط سخت محدود شود.