نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۲ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

حلقه زر تا به گوشت جای کرد ای سیمبر

قامتم چون حلقه شد زین رشک و رخسارم چو زر

بست زرین حلقه ات راه خلاص از هر طرف

بر دل من چون برد مسکین از آنجا ره بدر

آن چنان از حلقه نبود گوش تو هرگز تهی

از خیالش نیست خالی چشم ارباب نظر

زر گرفت از پختگی پیش بناگوش تو گوش

سیم گو خامی مکن زین بیش و لاف از حد مبر

تا تو را زر دیده ام از حلقه بر بالای سیم

سیم بر بالای زر ریزم مدام از چشم تر

داغ بر ران سگان از حلقه باشد رسم و تو

می نهی از حلقه های خویش داغم بر جگر

نظم جامی را به وصف حلقه خود گوش کن

گرچه نبود در خور آن حلقه زر این گهر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است درباره زیبایی و جذابیت یک معشوق، که با استفاده از نماد حلقه زرین و سیم، به توصیف ویژگی‌های ظاهری و تأثیر آن بر دل شاعر می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که حلقه زرین معشوق، او را اسیر و دلبسته کرده و زیبایی‌اش تا حدی است که مانند حلقه‌ای دور گوشش جای گرفته است. همچنین اشاره می‌کند که زیبایی معشوق نه تنها دل او، بلکه نگاه دیگران را نیز به خود جلب کرده و در او تأثیر عمیق گذاشته است. در پایان، شاعر از زیبایی حلقه خود و صفات آن سخن می‌گوید و آن را بی‌نظیر می‌داند.