نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۶ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

کند گل چون رخت خود را تصور

ازان دارد ز گل غنچه دلی پر

من آزاده را کشت از غمت سرو

بریدش باغبان کالحر بالحر

تواضع می کنم پیش سگانت

نشاید از فرودستان تکبر

مکش آن زلف را هر جانب ای باد

که بس در پیچ و تاب است از تکسر

چو گویم جرعه جامت حق ماست

تو را تلخ آید آری حق بود مر

به دستم هر که بیند ساعد تو

به دندان گیرد انگشت تحیر

شد از گریه تن چون موی جامی

نهان در اشک همچون رشته در در

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به زیبایی و غم عشق می‌پردازد. او تشبیه می‌کند که گل چگونه تحت تأثیر زیبایی محبوبش قرار می‌گیرد و دلش پر از عشق می‌شود. شاعر از بی‌قراری‌اش به خاطر غم عشق می‌گوید و اشاره می‌کند که او به دیگری تواضع می‌کند و از تکبر پرهیز دارد. او به باد می‌گوید که موهای محبوبش را نچرخاند، زیرا این کار باعث پیچیدگی و دشواری می‌شود. همچنین، وقتی از شراب محبوب صحبت می‌کند، می‌گوید که ممکن است تلخ باشد، ولی حقیقت این است که همان شراب حق است. در انتها، شاعر بیان می‌کند که گریه‌اش باعث شده که بدنش ضعیف شود و مانند مویی در حالتی ناپیدا بماند.