نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۹ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گل خوش است و عید خوش وز هر دو خوشتر وصل یار

خاصه بعد از محنت هجران و درد انتظار

در بهاران غنچه را دل خرم و خندان بود

غنچه دل چون دل غنچه ست ما را این بهار

می نماید لاله زار عشرت امسالم به چشم

داغهای محنت دوری که بر دل بود پار

آرزو دارم که گیرم بر کنار کشت می

ای خوش آن دم کارزوی خویش گیرم در کنار

دامن افشان از غبار غم که از باران نماند

چون دل اهل صفا بر دامن صحرا غبار

آب صافی می کند در جوی کار آینه

شاهد گل زان گشاید رخ به طرف جویبار

آن سهی قد گر کند بر مشهد جامی گذر

بهر پابوس وی از گل سربرآرد سبزه وار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعر درباره زیبایی گل‌ها و عید و خوشی‌های وابسته به وصل محبوب است. شاعر از دردهای جدایی و انتظار می‌گوید و بهارنشاط‌آور و شادابی را به تصویر می‌کشد. غنچه و لاله بازتابی از امید و آرزوهای شاعر هستند. او آرزو دارد در کنار زراعت خود آرام گیرد و از غبار غم‌ها دور شود، در حالی که در جویبار آبی زلال و شفاف مهیا می‌شود. در انتها، زیبایی محبوبش را در مشهد تصویر می‌کند که زیبایی‌اش را به رخ می‌کشد.