نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۷ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شد مه عید از شفق چون جام زر باز آشکار

یعنی از آب شفق گون جام زر خالی مدار

چرخ با قد نگون سالی کشد دامن به خون

تا شبی آرد چنین فرخنده ماهی در کنار

تخم عشرت ز آب می روید به خاک میکده

ای که داری دسترس تخمی درین مزرع بکار

تشنه لب مردیم ساقی جرعه ای بر ما فشان

خشک شد کشت ای سحاب لطف بارانی ببار

شیشه صاف ار نباشد گو سفال دردباش

رند درد آشام را با این تکلف ها چه کار

حال ما در بزم رندان از می و شاهد خوش است

محتسب بهر خدا ما را به حال ما گذار

سر فرو بردن به دلق زهد جامی تا به کی

عید شد پای خمی گیر و به عشرت سربرآر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به معرفی و توصیف حال و هوای جشن و عید می‌پردازد. شاعر از زیبایی‌های شب عید و نور ماه در آسمان صحبت می‌کند و به نیاز به شادی و می‌نوشی در این زمان اشاره دارد. او از ساقی می‌خواهد که جرعه‌ای به او بدهد تا تشنگی‌اش فروکش کند و از خشکی زندگی شکایت دارد. شاعر همچنین به انتقاد از ریاکاری‌ها و زهد ظاهری افراد می‌پردازد و به خوانندگان توصیه می‌کند که به جای فرو رفتن در تظاهر، باید از زندگی لذت ببرند و در جمع رندان و خوش‌گذران باشند. در نهایت، دعوتی به شادمانی و آزادگی در زمان عید مطرح می‌شود.