نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بر کنار دجله دور از یار و مهجور از دیار

دارم از اشک جگرگون دجله خون در کنار

چون سواد دیده ام دریا کند بغداد را

سیل چشم دجله بارم گر شود با دجله یار

گر نبردی آرزوی یثربم از کف زمام

کی فتادی بر خراب آباد بغدادم گذر

این نه باغ داد خارستان بیداد است لیک

نیست جز ارباب دل را دل ز خار او فگار

وقت کوچ آمد ببند ای ساربان بار سفر

تا به کی باشد دل از بغدادیانم زیر بار

هر دم از شوق سفر چون اشتران سرخ موی

می کشد بر روی زردم قطره های خون قطار

پشت خم گردد چو گردن ناقه را در بادیه

گر شود با بارهای دل بر او جامی سوار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات نویسنده نسبت به شهر بغداد و دوری از یار و دیار است. او از دجله و اشک‌هایی که بر دلش نشسته صحبت می‌کند و از غم دوری و آرزوی سفر به یثرب می‌گوید. شاعر احساس تنهایی و افسردگی خود را بیان کرده و به توصیف زیبایی‌های بغداد و درد ناشی از جدایی می‌پردازد. او همچنین به ناامیدی و خستگی دل از زندگی در بغداد اشاره دارد و در نهایت، دلش به سفر و رهایی از این وضعیت می‌تپد.