شمارهٔ ۴۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
معلم گو مده تعلیم بیداد آن پریرو را
که جز خوی نکو لایق نباشد روی نیکو را
مرا چشم نکویی بود ازان بدخو چه دانستم
که خواهد گوش کردن در حق من قول بدگو را
رقیبا چون به ره می بینم افتاده رحمی کن
یکی زین سو خرامان بگذران آن سرو دلجو را
اگر پای سگی می بوسم ای ناصح مکن عیبم
که من روزی به کوی آشنایی دیده ام او را
به جای هر سر مو بر تن من باد صد نشتر
اگر خواهم ز درد دوست خالی یک سر مو را
نیفتادی میان خاک و خون هر دم اگر بودی
به راهش روی افتادن رشک بی ره و رو را
چنین آشفته و رسوا به کوی او مرو جامی
مبادا کز تو عار آید سگان آن سر کو را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ناامیدی و درد عاشقانه اشاره دارد. شاعر به معلم میگوید که برای آموزش عشق و زیبایی، باید صفات نیک را در نظر بگیرد، زیرا زیبایی ظاهری بدون خوبی باطن ارزش ندارد. شاعر از درد و رنج ناشی از عشق سخن میگوید و به بیان احساسات خود میپردازد. او از گذراندن لحظات سخت و اندوهناک در جستجوی محبوب صحبت میکند و در نهایت به نیاز به همدلی و حمایتی از سوی دیگران در مواجهه با این عشق اشاره دارد. شاعر با بیان زیبایی و سختیهای عشق، تنهایی و حسرتهای خود را به تصویر میکشد.