شمارهٔ ۵۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
زان همی ریزم سرشک لاله رنگ خویش را
تا ز خون دیگران شویی خدنگ خویش را
می چنین گلبوی و گلرنگ است یا گل پیش تو
شست در آب از خجالت بوی و رنگ خویش را
می گدازم همچو زر در بوته بس کز آه گرم
می فروزم کلبه تاریک و تنگ خویش را
سیم را در سنگ باشد جا تو چون جا کرده ای
در بر سیمین دل سخت چو سنگ خویش را
ساختی قدم چو چنگ آن طره از دستم مکش
بهر تاری بینوا مپسند چنگ خویش را
زود رفت و دیر آمد صبر ای دل یاد کن
آن حریف دیر صلح زود جنگ خویش را
عشق رسوایی ست جامی یا به خوبان دل مده
یا به کلی یک طرف نه نام و ننگ خویش را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق خود نسبت به عشق و فراق میپردازد. او از دلداختگی و اشکهای خود به رنگ لاله یاد میکند و به خون دیگران اشاره میکند که نشاندهندهی قربانی بودن خود در این عشق است. شاعر به زیبایی و لطافت گلها اشاره میکند و از خجالت خود در برابر آنها صحبت میکند. تجربه او از درد و رنج عشق، او را به حالت گدازش مانند طلا میکشاند. بقیه ابیات نیز به موضوعاتی چون صبر، یادآوری حریفان و رسوایی عشق پرداخته و در نهایت به این نتیجه میرسد که عشق میتواند منجر به نام و ننگ شود و از طرفی او را به انتخاب سختی میکشاند.