شمارهٔ ۴۴۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
زد سحر طایر قدس ز سر سدره صفیر
که درین دامگه حادثه آرام مگیر
قدسیان بهر تو آراسته عشرتگه انس
تو درین غمکده چون غمزدگان مانده اسیر
دو کمانوار میان تو و مقصود ره است
خویش را بهر چه انداخته ای دور چو تیر
بگسل از دل ببر از جان که گزیر است ازان
دل به آن شاهد جان ده که ازو نیست گزیر
هیچ جا نیست که عکس رخ او پیدا نیست
جرم آیینه بود گر نبود عکس پذیر
خم دیرینه می پیر من است ای ساقی
هر دمم فیض دگر می رسد از باطن پیر
باده لعل برد غصه ایام ز دل
مدعی گر نخورد گو برو از غصه بمیر
جامی آن راز که در پرده معنی بنهفت
نی کلک تو ادا کرد به الحال صریر
زیر این پرده زنگار کسی محرم نیست
پرده مگشا ز رخ حجله نشینان ضمیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تعبیرات عارفانه و معنوی پرداخته و به موضوعاتی چون عشق، جدایی و گمگشتگی در مسیر هدف میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری مانند پرنده قدس و کمان، تلاش میکند تا نشان دهد که انسان در جستجوی عشق الهی و حقیقت باید از رنج و غمها بگذرد و خود را به سمت آن مطلوب حقیقی برساند. او به قدرت عشق و زیباییهای الهی اشاره کرده و میگوید که در این مسیر، دل باید به آن معشوق سپرده شود. همچنین، شاعر به رازهای نهفته و درونی اشاره دارد که تنها برای افراد خاصی قابل درک است و از لزوم پنهان نگهداشتن این رازها سخن میگوید. او با دعوت به نوشیدن باده معرفت و نسیان غمها، راهی برای رهایی از دردها و رسیدن به وصل مییابد. در نهایت، تاکید بر این است که همگان نمیتوانند به این معانی عمیق دست یابند و باید از برخی حقیقتها محافظت کرد.