نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۴ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گرچه طفلی و هنوزت شکر آلوده شیر

دل صد پیر و جوان هست به عشق تو اسیر

هدف تیر خودم ساز که باری به طفیل

به من افتد نظرت چون نگری از پی تیر

رهزن اهل طریقت شدی ای تازه جوان

وای ما گرنه مددگار بود همت پیر

گر کنم بر سر کوی تو ز خارا بستر

زیر پهلوی من آن نرم تر آید ز حریر

جذبه عشق توام طور خرد بر هم زد

گر کنم بی خودیی بر من دیوانه مگیر

چند گریم ز غمت آه کزین رشحه درد

نتوان نقش جفا شستنت از لوح ضمیر

جامی آمد به سر کوی تو جان بر کف دست

گرچه این تحفه بود پیش سگان تو حقیر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عشق و جوانی اشاره می‌کند و از اسارت دل‌های پیر و جوان به عشق معشوق سخن می‌گوید. او خود را به تیر هدفی شبیه می‌سازد که امیدوار است با نگاه معشوق، به او توجه شود. شاعر از حالتی عرفانی و عشق شدید صحبت می‌کند و تعبیر می‌کند که عشق معشوق، عقل او را تحت تأثیر قرار داده است. او از درد و غم ناشی از دوری معشوق می‌نالد و می‌گوید که اگر بر سر کوی او بخوابد، آنجا برایش راحت‌تر از حریر خواهد بود. در نهایت، شاعر به تواضع و نازکی خود در برابر عشق اشاره می‌کند و حتی اگر تحفه‌ای حقیر باشد، آن را با جان و دل به معشوق تقدیم می‌کند.