شمارهٔ ۴۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گوشه برقع فتاد از طرف رخ آن ماه را
کشف شد نور تجلی عارف آگاه را
مایل طوبی نیاید سایه سرو قدت
منصب عالی چه لایق همت کوتاه را
در دعا جز دولت وصلت نمی خواهد دلم
یاد کن روزی دعاگویان دولت خواه را
شد کمان قامتم را رشته های اشک زه
تا گشایم بهر صید وصل تیر آه را
بار هجران تو کوه است این تن لاغر چو کاه
طاقت کوهی چنان تا کی بود این کاه را
راه در بند است با کوی تو رو چون آورم
گرنه لطفت بر من بیدل گشاید راه را
کوس خاقانی زند جامی در اقلیم سخن
گر فتد نظمش قبول طبع شروانشاه را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیباییها و عظمت محبوبش اشاره میکند و از عشق و longing خود برای وصال او سخن میگوید. او به نور و تجلی محبوب در میان عارفان آگاه اشاره میکند و بر نامناسب بودن مقام خود در برابر شایستگیهای محبوب تأکید دارد. همچنین دل به دعا برای رسیدن به وصال محبوب داده و از رنج فراق او و ناتوانی در تحمل این درد میگوید. شاعر میگوید که حتی با زحمت و بیتابی نیز به دنبال پیدا کردن راهی برای رسیدن به محبوب است و اشاره میکند که شعرش در مدح و وصف این محبت و درد ایجاد شده در دلش است.