نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

خرامان بگذر ای سرو سرافراز

چو سایه سرو را از پا درانداز

بنازم چشم شوخت را که با من

کند صد ناز بیش از بهر یک ناز

ز غم گفتی مسوز این هم چنان است

کز آتش شمع را گویند مگداز

رقیبت کشته شد الحمدالله

خوش است الحمد را بسمل ز آغاز

نسازد بی تو ما را هیچ چاره

بیا بیچارگان را چاره ای ساز

چو پر بگشاد مرغ جان پرویز

به بام قصر شیرین کرد پرواز

جدا شد از تو جامی و ننالید

ز کشته برنیاید هرگز آواز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که با شکوه و دلربایی از کنار او بگذرد. او به چشم‌های فریبنده محبوبش عشق می‌ورزد و به ناز و کرشمه‌های او اشاره می‌کند. همچنین، شاعر از فقدان معشوق و غم ناشی از آن سخن می‌گوید و از ناچار بودنشان بدون حضور او lament می‌کند. او به سرنوشت کشته شدن رقیبش اشاره می‌کند و در نهایت به پرواز مرغ جان اشاره دارد که به آزادی و رهایی از غم‌ها و فراق معشوق نزدیک می‌شود.