نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۳ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر روی به مردم ننمایی چه کند کس

ور چشم ترحم نگشایی چه کند کس

آیی برم آن دم که شوی از همه فارغ

آن لحظه اگر نیز نیایی چه کند کس

هر روز جدا از تو کشم محنت و دردی

گر دیر کشد درد جدایی چه کند کس

گفتی که حذر کن ز بلا چون تو بلاجوی

سر تا قدم آشوب و بلایی چه کند کس

چون جعد تو بر دامن گل غالیه ساید

از سنبل تر غالیه سایی چه کند کس

هوش ار بربایی و خرد صبر توان کرد

گر صبر هم از دل بربایی چه کند کس

جامی اگر آن شوخ نهد مایده وصل

زان خوان کرم غیر گدایی چه کند کس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق خود نسبت به محبوب و جدایی از او می‌پردازد. او می‌گوید که اگر محبوب نگاهی به مردم نکند یا به او رحم نکند، کسی چه می‌تواند بکند؟ شاعر در انتظار لحظه‌ای است که محبوب از همه چیز فارغ شود و به او توجه کند، اما می‌داند که اگر آن لحظه فرابرسد و محبوب نیاید، هیچ چیز نمی‌تواند این درد جدایی را تسکین دهد. شاعر از درد و رنج جدایی می‌گوید و به تأثیر عمیق محبوب بر دل و ذهنش اشاره می‌کند. او همچنین بیان می‌کند که اگر محبوب نگذارد، خواهی نخواهی، در میان بلایا و مصائب همچنان گرفتار خواهد بود و هیچ چیز نمی‌تواند جایگزینی برای عشق او باشد. در پایان، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوب اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر محبوب خود را از او برباید، همچنان در دست‌انداز عشق و خواسته‌های او باقی می‌ماند.