نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۲ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گردش جام که زد صنع ازل پرگارش

سرنپیچد ز خط این دایره زنگارش

سر ما و در میخانه ای که از رفعت قدر

سایه بر بام فلک می فکند دیوارش

نیست وجه من مخمور جز این دلق کهن

وای من گر نستاند به گرو خمارش

بنده پیر مغانم که در اطوار سلوک

کار ما یافت گشاد از گره زنارش

خیر مستان طلبد هر چه کند باده فروش

سر این نکته ندانسته مکن انکارش

مگسل یک نفس از صحبت عیسی نفسان

نقد انفاس عزیز است غنیمت دارش

طبع گویای من آن طوطی شکرشکن است

که ز خونابه دل لعل بود منقارش

جامی اشعار دلاویز تو جنسی ست نفیس

پود آن حسن ادا لطف معانی تارش

همره قافله هند روان کن که رسد

شرف مهر قبول از ملک التجارش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی توصیف کننده‌ی حال و هوای میخانه و جذابیت‌های نوشیدن باده است. سخنگو به هنرمندی و لطافت وجود خود اشاره می‌کند و احساس می‌کند که هیچ چیز جز لباس خماری او را در این جهان از معنا و لذت محروم نکرده است. او به یاد عیسی نفسان می‌افتد و به اهمیت صحبت و همراهی عزیزان در زندگی می‌پردازد. در نهایت، شاعر به زیبایی و ارزش اشعار عشق و برقراری ارتباط با دیگران اشاره می‌کند و از آن‌ها می‌خواهد تا به قافله‌ی عشق بپیوندند و به دستاوردهای بزرگ برسند.