نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۳ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

من بی دل چو خواهم داد جان نادیده دیدارش

مدد کن ای اجل تا زار میرم زیر دیوارش

ز دیده در دلش جا کردم و دل در درون پنهان

هنوز ایمن نیم ترسم که بیند چشم اغیارش

چه قد است آن تعالی الله که خواهم دیده و دل را

کنم خاک ره آن ساعت که بینم لطف رفتارش

نه دل دارم به دست اکنون نه دین مسکین مسلمانی

که با این کافران سنگدل افتد سر و کارش

نشد گل چون رخش اما بدان رو آب می گردد

که یابد روی آن دولت که شوید گرد رخسارش

تو و گلزار خویش ای باغبان ما و سرکویی

که آب روی صد گلزار می بخشد خس و خارش

چو مرغان خزان دیده زبان بست از سخن جامی

کجا آن غنچه خندان که باز آرد به گفتارش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر حاکی از عشق عمیق و ناامیدی است. شاعر در آن از دل شکستگی و آرزوی دیدار معشوق سخن می‌گوید و با تمثیل‌هایی از زیبایی و لطافت به توصیف حال خود می‌پردازد. او به خداوند دعا می‌کند تا در لحظه‌ای صورت محبوبش را ببیند و از مشکلات و نگرانی‌ها فرار کند. شاعر احساساتی از قبیل ترس از دیدن چشم دیگران و نداشتن دل را توصیف می‌کند و به تأثیر زیبایی معشوق بر زندگی‌اش اشاره می‌کند. در نهایت، او به نقصان و دلتنگی‌ای که بر اثر فاصله از معشوق به سراغش آمده، می‌پردازد و به یاد غنچه‌های خندان و زیبایی گذشته از دست رفته، حسرت می‌زند.