نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۴ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

کسی کافتد نظر بر شکل آن سرو قباپوشش

ز سینه صبر و از دل طاقت و از جان رود هوشش

بلای جان من شد یاد آن بدخو نمی دانم

چه سازم چاره کز خاطر کنم یک دم فراموشش

ز دور آن لب به سبزی می زند نزدیک شد گویی

که گیرد سبزه نورسته گرد چشمه نوشش

خیالش را ز دیده جای در دل می کنم شبها

نخواهم مردمان دیده را خفتن در آغوشش

ز رشک ناله می میرم که من در گوشه ای تنها

همی سوزم به داغ هجر و او جا کرده در گوشش

مرا ره نی که در کویش نهم پهلو به دیواری

رقیبان سیه دل خوش نشسته دوش بر دوشش

نمودی رخ مکن منع از سرود شوق جامی را

چو بلبل جلوه گل دید نتوان ساخت خاموشش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و دلتنگی شاعر پرداخته و از آلام ناشی از فراق محبوب صحبت می‌کند. شاعر از زیبایی محبوب سخن می‌گوید و می‌گوید که دیدن او سبب از بین رفتن صبر و طاقت او شده است. او از یادآوری آن معشوق بدخلق رنج می‌برد و نمی‌داند چگونه او را از خاطر ببرد. شاعر در غم هجران می‌سوزد و حسرت می‌خورد که چرا باید در دوری او تنها باشد. در انتها، او به قدرت عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که مانند بلبل نمی‌تواند در برابر زیبایی گل سکوت کند.