نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۷ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خرامان می رود آن شوخ و صد بیدل ز دنبالش

به خون غلطان ز ناوکهای چشم مست قتالش

ز من دامن کشان بگذشت بشتاب ای صبا از پی

بیفشان گرد ادبار من از دامان اقبالش

چو موری گشته ام از ضعف کو آن قوت بختم

که بینم خویش را روزی طفیل مور پامالش

شدم بی او ز مویی زارتر کو نامه بر مرغی

که بندم در میان نامه خود را بر پر و بالش

جوان و شوخ و خودکام است و باد خوبیش در سر

کجا در دل کند جا پند پیران کهنسالش

خطش نورسته ریحان است گرد چشمه حیوان

نشاید تخم آن ریحان به غیر از دانه خالش

به خون دیده صورت بست شرح حال خود جامی

که می گوید به آن سلطان خوبان صورت حالش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت یک معشوقه می‌پردازد که با طراوت و دلربایی خود همه را مجذوب می‌کند. شاعر در وصف احوال خود و احساساتش در پی اوست و به ضعف و بی‌پناهی خود در برابر این عشق اشاره می‌کند. او خود را شبیه موری می‌بیند که زیر پاهای معشوقه‌اش له شده است و از دوری او به شدت رنج می‌برد. در نهایت، شاعر از زیبایی‌های معشوقه و اثراتی که بر دل او دارد سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که هیچ چیز نمی‌تواند بر عمق احساسات و عشق او تأثیر بگذارد.