نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شیخ خودبین که به اسلام برآمد نامش

نیست جز زرق و ریا قاعده اسلامش

خویش را واقف اسرار شناسد لیکن

نه ز آغاز وقوف است نه از انجامش

جز قبول دل عامش نبود کام ولی

می کند رد دل خاص قبول عامش

دام تزویر نهاده ست خدایا مپسند

که فتد طایر فرخنده ما در دامش

حبذا پیر خرابات که در مجلس انس

می برد روح قدس فیض حیات از جامش

گرچه از حاصل خود دفتر ایام بشست

نام کس نیست برون از ورق انعامش

هر که بر نعمت او شکر نگوید جامی

می شمارد خرد از دایره انعامش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره یک شیخ خودبین است که به ظاهر به اسلام گرویده، اما در واقع تنها به زرق و برق و ریا پرداخته است. او خود را آگاه به اسرار می‌داند، اما این آگاهی از واقعیت نیست. دل او فقط به قبول مردم عام بسنده می‌کند و دل خاصی ندارد. همچنین، او در دام فریب و نیرنگ افتاده است و دعا می‌شود که این دام به دیگران آسیب نرساند. در انتها، به تمجید از یک پیر خرابات اشاره می‌شود که تنها با نوشیدن جام زندگی، فیض روح را به دیگران منتقل می‌کند، در حالی که کسی از نعمت‌های او شکرگذاری نکند، بی‌فایده خواهد بود.