نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

منم ز جان شده بنده مه یگانه خود را

که ساخت جلوه گه ناز بنده خانه خود را

قدم به خانه ام آن سرو تا نهاده به هر دم

هزار بوسه زنم خاک آستانه خود را

نداد دست جز اینم که ریختم ز دو دیده

به پای او گهر اشک دانه دانه خود را

کبوتر حرم او به شاخ سدره و طوبی

نمی دهد خس و خاشاک آشیانه خود را

گرفت قصه دردم درازی از غم هجران

کجاست یار که کوته کنم فسانه خود را

بهانه سازم و سویش روم ولی چو بپرسد

چه کار آمده ای گم کنم بهانه خود را

چو پیش یار نگفتند شرح عشق تو جامی

رسان به عرض وی این شعر عاشقانه خود را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق و ارادت شدید شاعر به معشوق است. شاعر خود را بنده و خدمتگزار یار خویش می‌داند و به توصیف زیبایی‌ها و جلوه‌های یار می‌پردازد. او از اشک‌ها و دردهای ناشی از دوری معشوق سخن می‌گوید و حسرت دیدار او را به تصویر می‌کشد. شاعر تصمیم دارد که به ملاقات یار برود اما احساس می‌کند که در برابر پرسش‌های یار، نمی‌تواند به درستی پاسخ دهد و به نوعی می‌خواهد خود را پنهان کند. در نهایت، او به عشق خود و شعرهای عاشقانه‌اش اشاره می‌کند و می‌خواهد که پیام عشقش به معشوق منتقل شود.