شمارهٔ ۵۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چه بخت بود که ناگه بر سر رسید مرا
که داد مژده وصل تو هر که دید مرا
رمیده بود دل از هوش و صبر شکر خدا
که آن رمیده به دیدارت آرمید مرا
فتاد مرده تنی بودم از جمال تو دور
به یک نفس لب تو روح دردمید مرا
کشم به دیده بسی منت از نسیم صبا
که کحل دیده ز خاک رهت کشید مرا
گل مراد برآورد در ریاض امید
به دل ز هجر تو خاری که می خلید مرا
همه ولایت عشقم بود به زیر نگین
ز قطره قطره خون کز جگر چکید مرا
ز عشق توبه نه مقدور من بود جامی
خدا چو بهر همین کار آفرید مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر بیانگر حالتی عاشقانه و شوقی عمیق به محبوب است. شاعر از بخت و اقبال خود شکرگزاری میکند که به محبوبش دست یافته و در دیدارش آرامش یافته است. او در دوری از زیبایی محبوب، احساس مرگ و بیحالی میکند، اما با یک لبخند یا نگاهم که از جانب محبوب میرسد، جان تازهای میگیرد. همچنین، شاعر به سختیهای عشق و امیدهایش اشاره میکند و از درد جدایی و هجران میگوید. در نهایت، او بیان میکند که عشقش به محبوب همه چیزش را در بر گرفته و نمیتواند از آن رهایی یابد. به طور کلی، این شعر احساسی عمیق از عشق و گرانی بار آن را به تصویر میکشد.