نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹۰ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

رخت کز خط مشکین شد مزین صفحه سیمش

همانا در جفاکاری نوشتی لوح تعلیمش

فتاد اندر کشاکش دل ز چشم و ابروی شوخت

به تیغ غمزه کن جانا میان هر دو تقسیمش

متاع جان همی خواهی ز من گر خود نمی آیی

فرست از لب سلامی تا کنم فی الحال تسلیمش

منجم حکم فتح الباب اشک ما رقم می زد

روان شد سیل خون از جوی جدول های تقویمش

کمر گرد میانت گر شود چون میم خود حلقه

بود آن حلقه در تنگی فزون از حلقه میمش

لبت مهر سلیمان است و بر وی اسم اعظم خط

اجازت ده خدا را تا ببوسم بهر تعظیمش

نهادی پا به کوی عاشقی جامی ز سر بگذر

نه مرد معرکه ست آن کس که از کشتن بود بیمش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی معشوق و تأثیرش بر دل و جان عاشق می‌پردازد. او از زیبایی‌های ظاهری معشوق، همچون چشمان و ابروهایش، سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که این زیبایی‌ها چگونه دل او را به درد آوردند. شاعر از معشوق می‌خواهد که اگر نمی‌تواند به او نزدیک شود، حداقل سلامی از لبانش بفرستد تا او را تسلیم کند. او همچنین به اشک‌های خود اشاره می‌کند و می‌گوید که این اشک‌ها نقشی در شکل‌گیری تاریخ و زمان دارند. شاعر عشق را سخت و پرخطر توصیف می‌کند و به قدرت عشق در به چالش کشیدن مردانگی اشاره می‌کند. در نهایت، او از معشوق می‌خواهد که اجازه دهد او را ببوسد تا نشان دهد که او چقدر به او احترام می‌گذارد.