نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹۲ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

شوخی که تاجداران بوسند خاک راهش

سوی چو من گدایی مشکل فتد نگاهش

من کیستم که خواهم پهلوی او نشینم

این بس مرا که بینم از دور گاه گاهش

فرسوده قالب من همواره خاک بادا

بر هر زمین که باشد آمد شد سپاهش

هر کس به مهر آن خط میرد رسد به محشر

صد گونه سرخرویی از نامه سیاهش

در گلستان خوبی برگ وفا مجویید

کز خون بی گناهان پرورده شد گیاهش

من داد خود چه خواهم زان مه که نیست هرگز

چون پادشاه ظالم پروای دادخواهش

جامی ز کوی هستی بربست رخت گویی

کز هیچ سو نیاید دیگر فغان و آهش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در قالب غزلیات بیان می‌کند که شاعر به احساس خود در برابر عشق و فراق می‌پردازد. او به تواضع و گدایی خود در برابر عشق الهی اشاره می‌کند و می‌گوید که برای نشستن در کنار محبوبش، به او دسترسی ندارد و تنها از دور نگاهش می‌کند. شاعر با اشاره به گذرا بودن زندگی و فانی بودن جسم، به این نکته می‌پردازد که در روز محشر، انسان‌ها با سرنوشت‌های متفاوت به محاکمه خواهند رفت. او به زیبایی‌های دنیا و زخم‌های بی‌گناهان اشاره می‌کند و نسبت به عدالت و نبود آن در جامعه ابراز نگرانی می‌کند. در نهایت، شاعر نشان می‌دهد که امیدی به تغییر وضعیت و فریادی از دل ندارد.