نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹۳ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

سر من کاش بودی خاک راهش

مگر گشتی لگدکوب سپاهش

به جان دادن اگر کردیم تقصیر

کنون هستیم از جان عذرخواهش

شبم شد روشن از رویش بدانسان

که روزم تیره از زلف سیاهش

به شکل او هلاک خویش خواهم

رقیبا برشکن طرف کلاهش

منه بر زاهد ای دل تهمت عشق

که می بینم ازینها بی گناهش

هنوز از باده شب سرگران است

وگرنه چیست خواب چاشتگاهش

چه شد گر کرد جامی دعوی عشق

دو چشم خون فشان اینک گواهش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ابراز عشق و نوستالژی شاعر نسبت به معشوق می‌پردازد. شاعر آرزو می‌کند که کاش در راه معشوق باشد و بر اثر عشق، جانش را فدای او کند. عشقش آن‌قدر عمیق و روشن است که شب‌هایش را روشن و روزهایش را تاریک کرده است. او به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خود اشاره می‌کند و از زاهدان می‌خواهد که به عشقش تهمت نزنند. همچنین، شاعر از مستی و حال خوب ناشی از عشق سخن می‌گوید و به بیان احساساتش می‌پردازد. به طور کلی، شعر ترکیبی از عشق، فراق و احساسات عمیق انسانی است.