شمارهٔ ۵۰۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
چند فروزم چراغ از علم آه خویش
بزم مرا ده فروغ از رخ چون ماه خویش
بیرهی از حد گذشت تیغ سیاست بکش
درد سر عاشقان دور کن از راه خویش
هر که به میم دهانت چشم گشاید چو «هی »
میل کشم به دیده اش از «الف » آه خویش
شیخ سحرخیز یافت ذوق شراب صبوح
ساخت دعای قدح ورد سحرگاه خویش
ذکر قدت در چمن رفت به بانگ بلند
سرو خجالت کشید از قد کوتاه خویش
دل ز سجود درت مرتبه قرب یافت
بنده ز خدمت شود خاصگی شاه خویش
روی نکوی تو خواست جامی ازین پس مدار
دور ازین خاک در روی نکوخواه خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات و زیباییهای عشق و ارتباط با معشوق میپردازد. شاعر در ابتدا از نور علم و عشق خود میگوید و از معشوق میخواهد که بزم او را با درخشندگیاش روشن کند. او همچنین به دشواریهایی که عاشقان متحمل میشوند اشاره میکند و میخواهد که دردسرها از راه آنان دور شوند. شاعر از آنهایی که به چشم معشوق خیره میشوند، صحبت میکند و از جذابیت و کشش عشقش میگوید. همچنین به تأثیر خوشی شراب بر زندگی و روحیهی آدمی اشاره دارد و از زیباییهای یاد معشوق در میان گلستان سخن میگوید. در نهایت، شاعر به مقام والای عشق و ارتباط با معشوق اشاره میکند و بیان میکند که در این ارتباط، دلش به قرب الهی میرسد و از تمام زیباییهای دنیا دوری میکند. بهطور کلی، شعر تجربیات عاشقانه و معنوی را تبیین میکند.