نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹۵ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

رو چو نهد به ملک دل عشق توشاه سازمش

بر سر عقل صبر و دین میر سپاه سازمش

دل که به سینه گشت خون از غم پای بوس تو

تا برسد به کام خویش از مژه راه سازمش

طاقت خور نبینمت جا به سواد دیده کن

تا پی سایه بر سرت چتر سیاه سازمش

خواهم اگر زنم دمی بی تو به عشرت و طرب

یاد تو بگذرد به دل مایه آه سازمش

چون به صف نعال تو از پی سجده سر نهم

کفشم اگر به سر زنی افسر جاه سازمش

از چه سیم اگر دهد رخصت آبم آن ذقن

من رگ جان ز تن کشم رشته چاه سازمش

بر سر جامی ار زدی تیغ و شمردیش گنه

تیغ دگر بزن که تا عذر گناه سازمش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و longing به معشوق صحبت می‌کند. او می‌گوید که چقدر حاضر است برای رسیدن به معشوق خود فداکاری کند و چگونه دلش برای او می‌تپد. همچنین، هرگاه دور از معشوق باشد، یاد او باعث رنج و اندوهش می‌شود. شاعر در عین حال به عظمت و زیبایی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی در مواقعی که ممکن است به اشتباهی دچار شود، دوست دارد که عشقش او را ببخشد. به طور کلی، این شعر نمایشگر عواطف عمیق و پیچیده انسانی در عشق و وابستگی به معشوق است.