نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹۹ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر دم آیم بر درت با دیده خونبار خویش

تا طفیل دیگران بنماییم دیدار خویش

تا به کی زین بخت بی اقبال نادیده رخت

روی حرمان آورم در گوشه ادبار خویش

دیدنت دشوار و نادیدن ازان دشوارتر

چون کنم پیش که گویم قصه دشوار خویش

بزم وصلت بهر پاکان است من زیشان نیم

چون سگانم جای ده در سایه دیوار خویش

ای ز سوز عاشقان حسن تو را بازار گرم

تا کیم سوزی برای گرمی بازار خویش

از خدنگ خود چو نی سوراخها کن سینه ام

تا دهم یک دم برون درد دل افگار خویش

کار جامی عشق خوبان است و هر سو عالمی

در پی انکار او و او همچنان در کار خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عواطف عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از عشق است. شاعر توصیف می‌کند که با اشک چشم هر روز به در در معشوق می‌رود و آرزو دارد که امکان دیدار او را بیابد، اما بختش بد بوده و نمی‌تواند به او دست یابد. او در عذاب است زیرا دیدن معشوق دشوار است و نادیدن او نیز سخت‌تر. شاعر احساس می‌کند که جایی در محفل معشوق ندارد و چون سگی بی‌چاره در کنج می‌نشیند. همچنین به سوز دل عاشقان اشاره می‌کند و از دردهایی که ناشی از عشق اوست، شکایت می‌کند. به‌طور کلی، این شعر نشان‌دهنده جدایی، آرزو و دردی است که در دل عاشق وجود دارد.