شمارهٔ ۵۰۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
من و خیال تو شبها و کنج خانه خویش
سرود بیخودی و آه عاشقانه خویش
به خون همی طپم از ناله های خود همه شب
کسی نکرده چو من رقص بر ترانه خویش
خیال خال تو بردم من ضعیف به خاک
چنانکه دانه کشد مور سوی خانه خویش
ز چشم سخت دلان دور دار عارض و خال
به سنگ خاره مکن ضایع آب و دانه خویش
سخن به قاعده همت آید ای واعظ
من و فسون محبت تو و فسانه خویش
خوشم به شعله این آه آتشین همه شب
مرا چو شمع سری هست با زبانه خویش
بر آستانه تو خاک شد سر جامی
چه می کشی قدم از خاک آستانه خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس عمیق و عاشقانه راوی نسبت به معشوق است. راوی در شبها و در تنهایی خود، با خیال معشوق به سر میبرد و از ناشیگری و دردهای عاشقانهاش مینالد. او خود را در اندیشههای عاشقانه غرق کرده و به حرارت اشتیاقش میسوزد. همچنین بر زیبایی معشوق و درد جدایی از او تأکید میکند. در نهایت، راوی به مقدس بودن مکان معشوق و تأثیر آن بر زندگیاش اشاره میکند و از او میخواهد که اهمیت او را درک کند و نسبت به عشق و احساساتش توجه کند.