شمارهٔ ۵۱۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ساقی بده ز خم صفا یک دو جام خاص
تا یابم از کدورت خود یک دو دم خلاص
باشد به قدر لطف سخنور سخن لطیف
از گفته های عام مجو نکته های خاص
بر خصم جور پیشه مکن تیغ انتقام
در کیش عشق عفو ز قاتل به از قصاص
لطف عمیم دوست مرا خاص خویش خواند
ورنه مرا چه حد که زنم لاف اختصاص
طی کن به گام صبر و توکل طریق فقر
خواص ازین معامله شد قدوه خواص
بر گوش شیخ نعره مستان بود گران
لیت الزمان یفرغ فی اذنه الرصاص
جامی به قید حلقه آن زلف دل بنه
اذ لاخلاص منه بحال و لامناص
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد که جامی از شراب بیاورد تا از کدورتهای درونش رها شود. او تأکید میکند که سخنانی که به گوش میرسد، باید ذاتی و لطیف باشند و نباید به دنبال نکات خاص در گفتههای عام بود. شاعر همچنین میگوید که در عشق باید از انتقام و خشونت دوری کرد و عفو را از کشتن بهتر میداند. او به صبر و توکل برای گذر از فقر اشاره میکند و میگوید که در این مسیر افراد خاص میتوانند الگو باشند. در نهایت، او اشاره میکند که نمیتواند از قید و بند عشق و زلف محبوب خلاص شود.