شمارهٔ ۵۱۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کی کنم با کان گوهر درج لعلت را عوض
لعل تو مقصود بالذات است و جوهر بالعرض
نیست مردن آنکه افتد غرقه خون صید تو
بلکه مسکین می دهد تیر تو را جان در عوض
تن مریض شوق تیغ توست بگذر بر سرش
چون به دست توست جان من علاج این مرض
گفته ای خواهم اسیری را نشان تیر ساخت
زین سخن امید می دارم که من باشم غرض
عشق تو آمد بلا آرام من در عشق صبر
لا لبلواک انقطاع لا لصبری منقرض
می کنم عض انامل بی لب نوشین تو
نیست زان حلوا انامل را نصیبی غیر عض
نیست بی جوهر عرض را جامی امکان وجود
لعل جانان جوهر آمد جان مشتاقان عرض
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و اشتیاق پرداخته و به توصیف زیبایی و ارزشمندی معشوق میپردازد. شاعر از عوضی کردن گوهر و لعل سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که لعل معشوق ارزش خود را دارد و نمیتوان آن را با چیزی عوض کرد. او بیان میکند که عشق واقعی به دست آوردن معنای عمیقتری از زندگی است و به درد و رنج ناشی از عشق خود اشاره میکند. در نهایت، شاعر به گیرایی و جذابیت معشوق اشاره کرده و نشان میدهد که عشق به او مایهٔ آرامش و در عین حال، بلا است.