شمارهٔ ۵۱۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو عرض توبه کند بر تو زاهد مرتاض
به قول پیر مغان واجب است ازو اعراض
تمام فیض بود باده خاصه از کف یار
مدام فیض رسان باد آن کف فیاض
ز جوهر می و کیفیتش وقوف نیافت
حکیم با همه بحث جواهر و اعراض
گرفت پیش رخت خویش را سری چه عجب
اگر ز غصه سر شمع می برد مقراض
تو خود معالجه درد سینه ریشان کن
که عاجز است طبیب از علاج این امراض
به طوف روضه رضا کی دهد مقیم درت
ریاضت است جدا از تو رفتنش به ریاض
خیال زلف و رخت بست در سخن جامی
چو از مسوده می برد این غزل به بیاض
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن اشعار درباره توبه و عشق به خداوند و همچنین دربارهی زیبایی بادهای است که از دست محبوب میریزد. شاعر به زاهدی اشاره میکند که وقتی توبه میکند، باید از او روی گرداند، زیرا کمال فیض و خوشی تنها از محبت و لطف الهی برمیخیزد. او همچنین به عجز درمانگر در برطرف کردن دردهای عمیق عاطفی اشاره میکند و تأکید میکند که باید خود به دنبال درمان دل ریشان باشیم. در نهایت، زیباییهای عشق و جذابیت محبوب در خیال شاعر جای دارد و او به این موضوع میپردازد.