شمارهٔ ۵۱۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از لب میگون تو پرهیزگاران را چه حظ
لذت می مست داند هوشیاران را چه حظ
ای امید ما همه از تو به نومیدی بدل
غیر نومیدی ز تو امیدواران را چه حظ
یافت با سنبل ز جعد مشکسایت شمه ای
ورنه از طوف چمن باد بهاران را چه حظ
خاک پایت گر نباشد جای بالین زیر سر
بر سر کوی تو شبها خاکساران را چه حظ
گرنه هر سو بلبلی چون من زند دستان شوق
از بهار خوبی آخر گل عذاران را چه حظ
من ز بخت خود لگد کوبم به راه آن سوار
ورنه از آزردن موران سواران را چه حظ
دیده بی خواب جامی گشت از آن رخ بهره مند
از فروغ مه به جز شب زنده داران را چه حظ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و انتظار است. شاعر به زیباییها و لذتی که از وجود محبوبش ناشی میشود، اشاره میکند و میگوید که پرهیزکاران و هوشیاران چه حظی از این لذت میبرند. او همچنین از ناامیدیای که به خاطر دوری از محبوبش بر او عارض شده، مینالد و میسورد که در صورت نداشتن نزدیکیش، چمن و گلها نیز برای او چه حظی خواهند داشت. شاعر به حسرت و اشتیاق درونی خود اشاره میکند و میگوید که بلبلی چون او، با شوق بسیار، فقط با یاد محبوبش میتواند از بهار و زیباییهای آن لذت ببرد. در نهایت، از نقصها و دردهایش در راه عشق سخن میگوید و میپرسد که غیراز آن چه انتظاری میتوان داشت.