شمارهٔ ۵۱۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گم کرده ایم راه برون شد ازین رباط
ای رهنمای گمشدگان اهدناالصراط
صد دام در ره است به هر گام عشق را
خوشوقت رهروی که نهد پا به احتیاط
چون در نیاید از در صدق و صفا کسی
بر روی خلق بسته ام ابواب اختلاط
کی خواجه سر کشد به فلک ز ارتفاع قدر
گر بگذرد به خاطرش امکان انحطاط
منصوبه خلاصی خود ساز پیش ازان
کز دستبرد خصم شود خالی این بساط
دانی چرا نشاط جهان خنده آورد
یعنی که جای خنده بود در جهان نشاط
باشد مقام عزت و دهشت بساط عشق
جامی بر این بساط منه پای انبساط
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به گم شدن در راه زندگی و عشق اشاره میکند و از یک راهنما برای هدایت خود درخواست میکند. او درباره دشواریها و دامهای موجود در مسیر عشق، و لزوم احتیاط در این راه سخن میگوید. همچنین به این نکته اشاره میکند که اگر کسی با صدق و صفا وارد نشود، جایی در میان مردم نخواهد داشت. شاعر به اهمیت اعتماد به نفس و محافظت از خود در برابر دشمنان و شرایط سخت اشاره میکند، و در نهایت به شادی و نشاط در زندگی و اهمیت مقام عشق و ارزشهای آن اشاره میکند.