شمارهٔ ۵۱۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یار قصد قتل من دارد به تیغ انقطاع
هر کس از شام اجل ترسد من از روز وداع
بر همه همسایگان حال شب من روشن است
بس که بر روزن فتد از شعله آهم شعاع
زین دو چشم خون فشان افتاد راز دل برون
آری آری کل سر جاوز الاثنین شاع
عزم میدان کن ز زلف عنبرین چوگان به دوش
کز سر خود کرده ام بهر تو گویی اختراع
بهر پیکان تو جان با دل خصومت می کند
بر سر کالا چه عیب است از خریداران نزاع
تا نماید آن دهان کشف حجاب زلف کن
جز به نور کشف نتوان یافت بر غیب اطلاع
دل به خون غلتید جامی را چو کرد آغاز آه
بود صوفی گرم از یک نغمه آمد در سماع
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق و دردناک شاعر نسبت به عشق و جدایی است. شاعر خود را در معرض خطر میبیند و از ترس مرگ و وداع میگوید. او میگوید که همه همسایگان از حال او آگاه هستند و آتش داخلیاش بر روزنها تأثیر میگذارد. اشکها و خونریزیهای دلش نشانگر رازهای درونش است. شاعر همچنین به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره کرده و از بیپروایی جانش در عشق میگوید. او به نزاع و رقابت میان خریداران و آثار عشق نیز اشاره میکند و در نهایت، احساس غم و عمیق از دست دادن را منتقل میکند.