نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲۰ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خلقی چو گل شکفته و خندان به طرف باغ

ما و دلی ز هجر تو چون لاله داغ داغ

در باغ اگر نه بوی تو یابم ز هر گلی

آهی برآرم از دل و آتش زنم به باغ

پوشیده دار غنچه صفت پیرهن ز باد

تا بوی او چو گل نشود عطر هر دماغ

حاجت مبر به خانه همسایه ای رفیق

کامشب شرار سینه من بس بود چراغ

در چابکی طریق تو ورزند نیکوان

لیکن خرام کبک دری نیست کار زاغ

کی سایه بر سرم فکند آن همای قدس

چون بر کلوخ می ننشیند مرا کلاغ

فصل بهار بسته جهانی به عیش دل

جامی و درد عشق و ز عیش جهان فراغ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و شگفتی گل‌ها اشاره می‌کند و احساسات خود را به عشق و جدایی از معشوقش تشبیه می‌کند. او از دلی که به خاطر دوری معشوقش دچار آتش شده، صحبت می‌کند و می‌گوید که اگر بوی معشوق را در باغ پیدا نکند، درد و غم عمیقی را تجربه خواهد کرد. او همچنین از ضرورت حفظ رایحه معشوق و دوری از دیگران به خاطر اینکه خود را با یاد او تسکین دهد، می‌گوید. در نهایت، شاعر از بهار و لذت‌های آن سخن می‌گوید، اما عاشق درد عشق را در دل دارد و نمی‌تواند از شادی‌هایی که دنیا ارائه می‌دهد، بهره‌مند شود.