شمارهٔ ۵۲۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گفتم به عزم توبه نهم جام می ز کف
مطرب زد این ترانه که می نوش لاتخف
خالی ز دوستی نبود هیچ پوستی
بر صدق این سخن گواهند چنگ و دف
آیا بود که صف نعالی به ما رسد
چون بر بساط وصل زنند اهل قرب صف
بشناس قدر خویش که پاکیزه تر ز تو
دری نداد پرورش این آبگون صدف
پای تو بر زمین اثر لطف و رحمت است
آن را که دیده فرش رهت شد زهی شرف
عمر تو گنج و هر نفس از وی یکی گهر
گنجی چنین نفیس مکن رایگان تلف
جامی چنین که می کشد از دل خدنگ آه
خواهد رسید عاقبت الامر بر هدف
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این بیتها، شاعر به موضوع توبه و دل کندن از مینوشی اشاره میکند. او با اشاره به یک آواز از مطرب، به این نکته میپردازد که زندگی بدون دوستی و محبت بیمعنا است. شاعر از اهمیت خودآگاهی و شناخت ارزشهای وجودی سخن میگوید و تأکید میکند که عمر و هر نفس انسان باید به بهترین شکل استفاده شود، زیرا هر لحظه قیمتی است. او با ناامیدی از از دست دادن زمان و فرصتهای زندگی، بر اهمیت زندگی هوشیارانه و هدفمند تأکید میکند. در نهایت، شاعر با امید به رسیدن به نتیجه مطلوب، از قدرت و رحمت الهی نیز سخن میراند.