شمارهٔ ۵۲۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نقد عمر زاهدان در توبه از می شد تلف
قل لهم ان ینتهوا یغفر لهم ما قد سلف
جرعه ای کز ساغر اهل صفا ریزد به خاک
خاک آن بر خون ارباب ریا دارد شرف
نکته عرفان مجو از خاطر آلودگان
گوهر مقصود را دلهای پاک آمد صدف
عشوه ساقی برد از کف عنان عقل و هوش
چون به بزم دردنوشان جام می گیرم به کف
غمزه خون ریز او چون تیغ لا تامن کشید
لعل جان بخشش دهد پنهان نوید لاتخف
آمد آن رخ فتنه دور قمر ای دل بکوش
تا چو مشکین زلف او زان فتنه باشی بر طرف
کی نظر بازی تواند با بتان غمزه زن
هر که چون جامی نشد سهم حوادث را هدف
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نقد زاهدان و توبهطلبی آنها از می پردازد. شاعر به آنها میگوید که اگر از کارهای گذشته خود دست بکشند، خداوند لغزشهایشان را میبخشد. او بر این باور است که لذت واقعی در نوشیدن شراب اهل صفاست که به خاک افکنده میشود، چرا که این خاک بر خون ریاکاران برتری دارد. شاعر به عمق عرفان اشاره میکند و میگوید که از دلهای آلوده نمیتوان به گوهر مقصود رسید. ساقی با عشوهگری خود عقل و هوش را از دست میدهد و در میانه بزم، شاعر مینوشد. او غمزههای خونریز معشوق را به تیغی تشبیه میکند و نوید میدهد که پنهان در این درد، جانبخشی وجود دارد. شاعر به دل خود دستور میدهد که برای دوری از فتنههای عشق، کوشاتر باشد و نسبت به زیباییهای معشوق بیتوجه نباشد. او در نهایت میگوید که تنها کسانی میتوانند با معشوق بازی کنند که مانند جام، سهم حوادث را بپذیرند و تحمل کنند.